<body>
پنجشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۴

محرم آمد،،،

 

🍁عاشقی رایج نبود, عباس آن را باب کرد 🍁

 🍁او دو دستش را کنار علقمه نذر سر ارباب کرد 🍁

🍁سر اگر نذر حسین است 🍁

🍁بریدن دارد🍁

🍁دل اگر نذر حسین است🍁

🍁خریدن دارد🍁

🍁اشک اگر مال حسین است🍁

🍁که ریختن دارد🍁

🍁همه ی عالم و آدم به فدایت ارباب🍁

🍁غم ارباب به دلها چه کشیدن دارد🍁

.پیشا پیش فرارسیدن محرم الحرام ماه عزا و نوحه سید الشهدا ع و یاران باوفایشان و حضرت عباس ع را تسلیت عرض میکنم

🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁

 

 


۲۰:۱۰ بعد از ظهر | ღ♥ღ نگـــــار ღ♥ღ |




شنبه یازدهم مهر ۱۳۹۴

خلقت زن....

 

 

خدایا تا تو زن را آفریدی 

 

 

برایش درد نقاشی کشیدی

 

 

محبت را برایش درد کردی

چو قلب مردها را سنگ کردی

نه هر مردی کند زن را ستایش

نه کل مردها هستند داعش

همه خوبو بدو , بد یا که خوبند

اگر میخی به قلب هم نکوبند 

 

 

(نگار فروزنده)


۱۴:۱۵ بعد از ظهر | ღ♥ღ نگـــــار ღ♥ღ |




چهارشنبه نوزدهم مهر ۱۳۹۱

زندگی...

برآنچه گذشت

آنچه شکست

آنچه نشد

آنچه ریخت

حسرت نخور

زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمیشد . . .


۱۶:۴۰ بعد از ظهر | ღ♥ღ نگـــــار ღ♥ღ |




چهارشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۱

درد

 

دردم ایـن نـیـسـت کـه او عـاشـق نـیـسـت،

دردم ایـن نـیـسـت کـه مـعـشـوق مـن

از عـشـق تـهـیـسـت،

دردم ایـن اسـت کـه بـا دیـدن ایـن سـردی هـا

مـن چـرا دل بـسـتـم . . ؟

 

             



۱۴:۰ بعد از ظهر | ღ♥ღ نگـــــار ღ♥ღ |




چهارشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۱

هـمـه را شکـل یــار مـی‌بـیـنـــم ...

 

 

دائم از غصه می‌زنم بر سر

زندگی مشکل است بی‌دلبر

دوستانم شدند بابا، و

بنده هستم هنوز بی‌همسر

پیرمردی مجردم، که همه

می‌دهندم نشان به یکدیگر

پسرِ پیر داند ارزش زن

پیر دختر هم ارزش شوهر

زرگر از قدر زر خبر دارد

گوهری داند ارزش گوهر

وای بر من، خروس با مرغ است

شده‌ام از خروس هم کمتر

نه جگر دارم و نه دندانی

بس‌که دندان گذاشتم به جگر

گرچه در بین جمع خاموشم

دارم آتش بر زیر خاکستر

گفت یک بچه دبستانی:

«میم مثل چه؟» گفتمش: «محضر»

با تو از راز خویش می‌گویم

گرچه آن را نمی‌کنی باور:

همه را شکل یار می‌بینم

پیرزن را نگار می‌بینم


ادامه مطلب

۰:۲۵ قبل از ظهر | ღ♥ღ نگـــــار ღ♥ღ |




شنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۱

خـــــــــــــدایــــا!!!

 

 

خدایا گر تو درد عاشقی  را میکشیدی

تو هم زجرجدایی را به تلخی میچشیدی

اگر چون من به مرگ آرزویت میرسیدی

پشیمان میشیدی از این که عشق را آفریدی

بگو هرگز سفر کردی؟

سفر با سختی و خون و جگر کردی؟

کسی را بدرقه با چشم تر کردی؟

نکردی!

"خدایا با کدامین تجربه بر ما نظر کردی"

 


۱۵:۹ بعد از ظهر | ღ♥ღ نگـــــار ღ♥ღ |






ღღღبــــــــــــارگاه عشــــــــــــقღღღ